هوالمحبوب
چنین فردایی یعنی فردای مبارک ترین پیوند عالم یک نفر بود که تمام ذرات بدنش به سوی خانه علی پر می کشید.کشش وجودی به پاره اش.

علی توانسته بود خانه ای برای زهرا آماده کند که از خانه رسول خدا فاصله داشت. با وجود اینکه تمام کائنات می دانست این دو تاب جدایی از هم را ندارند اما شاید خدا هم میخواست شاهد آن زیباترین لحظه عالم باشد: لحظه وصال دوباره.
رسول خدا صبح که دمید انتظارش به سر سید .خود را به خانه تازه عروس و داماد رساند.
وقتی آن پاره تن رسول الله پدر را مقابل در خانه دید دیگر بغض فاصله ترکید و دختر و پدر در آغوش هم شروع به گریستن کردند. هر چند علی پس از رسول الله نازنین ترین وجود عالم بود. اما این سه وجود قرار بود در کنار مسجد پیامبر ماوا بگیرند تا آن نقطه عالم بشود مرکز اسرار هستی. و پس از ان روز به خواست رسول الله و پذیرش علی حجره ای در کنار خانه رسول الله در کنار مسجد پیامبر شد خانه زهرا و علی..
شاید یک شب برای شناختن کم باشد اما نه برای دو نور که برای هم افریده شده اند . نه برای دو وجود که تنها همتایان هم بودند. نه برای دو دریا که ساحل آرامششان از ازل به هم پیوند خورده بود.
حبیب خدا از محبوبه اش پرسید: فاطمه جان علی را چگونه یافتی؟ و پاسخ فاطمه پاسخ چرایی این پیوند ازلی بود:
(( بهترین یار در بندگی خدا ))
ناب ترین معنای کفویت و کامل ترین مقصود زوجیت.
کاش پیوند هایمان پرتوی از آن پیوند بهترین باشد. کاش برای ((بندگی خدا)) بهترین یار هم باشیم. کاش دلیل پیوند هایمان آرزوهای حقیر نباشد تا حقیرانه زندگی نکنیم.
پیوندشان مبارک ترین.
یا زهرا ...یا علی