X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

الهی عظم البلاء

پنج‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1386
خانه تکانی
نوشته شده توسط فاطمه(sama63_f@yahoo.com) در ساعت 10:55 ق.ظ

هوالمحبوب

اینجا را هنوز مرتب نکرده ای؟

این همه غریبه در این خانه چه می کنند.

وقتی اینجا را به تو عاریه دادند یادت نیست چه شرطی داشت؟ با تو شرط شد این خانه را فقط برای خودش و آن کسانی که دوستش دارند نگه داری؟ پس این همه غریبه در این خانه برای چیست؟

یادت نیست با صدای بلند بله گفتی و عهد را پذیرفتی؟

حالا مهمان داری! ایستاده پشت در نمی خواهی به استقبالش بروی. او یکی از محبوب ترین ها برای صاحبخانه است. نمی خواهی آماده شوی؟

دیر است اما نگذار از این دیرتر شود. بلند شو میخواهد بیاید به این خانه. خانه را مزین کن به پرچم های سیاه. خانه دلت را می گویم. مگر بوی محرم را احساس نکردی؟ عاشورای دیگری در راه است.

این غریبه ها را به احترام حضور او بیرون بفرست. غبار از خانه بگیر.

فرصت نیست. روز موعود دارد می رسد معلوم نیست تا میعاد بعدی تو باشی.

بلند شو به استقبال برو. با تو کار مهمی دارد .می خواهد کمک بخواهد از تو ! کمک نه برای خودش که برای خودت! می خواهد تو را با کاروان نجات همراه سازد.

با او می روی این بار یا می مانی؟

می روی یا بهانه می آوری که دلت را جای دیگری گرو  گذاشته ای؟

می روی یا گوش هایت را می گیری تا ندای هل من ناصرش را نشنوی تا نکند وجدانت تو را به حرکت وادارد؟

می روی یا با تندرو ترین اسب عرب می گریزی تا صدای کمک خواستنش را نشنوی؟

می روی یا می مانی و یک عمر حسرت میخوری؟

با او می روی یا به سپاه دشمنانش می پیوندی؟ نه این یکی دیگر نه ! خدا نخواهد!

پس بلند شو تا دیر نشده. اگر شرم داری به چشمانش نگاه کنی چشمان و دستانت را ببند و مانند عبدی نزدش برو تا آزادت کند تا حر شوی!

برخیز میهمان را بیش از این منتظر مگذار او به تو مشتاق تر است تا تو به او.

التماس دعا

یا حق