الهی عظم البلاء

دوشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1387
نوشته شده توسط فاطمه(sama63_f@yahoo.com) در ساعت 08:58 ق.ظ

هوالمحبوب

 

اینجا دلت هر چقدر هم که غبار دنیا گرفته باشد حتی اگر با کاروانهای باصفای راهیان نور همراه نباشی سنگ دلت آب میشود...

 

کافی است پدرت لحظه به لحظه آهی بکشد اشک در چشمانش حلقه بزند و از آن روزهایش بگوید...از دوستی که شهید شد در حالیکه سرش بر زانوی او بوده...از وجب به وجب این خاک که یاد شهیدی یا همرزمی را زنده می کند...از روزهای داغ و شب های سردش بگوید...از عمرش که اینجا سپری کرده...

 

۸ سال کم نیست فکرش را بکن. ۲۲ تا ۳۰ سالگی. گل زندگی است نه؟

آخر هیجان ها و آرزوها مال همین دوران است.

می گویند:

گیرم پدر تو بود فاضل               از فضل پدر تو را چه حاصل

خوب بگویند. من به خودم می بالم از اینکه روزهای نبودن پدرم اینجا گذشته.

احساس غرور می کنم. پدرم پدران ما قهرمانند حتی اگر کسی به قهرمانی نشناسدشان.

-------------------------------------------------

 

شاهکاری است!

در طول ایران سفر کردن صفایی دارد.

از کرمانشاه که گندم ها تازه سر از خاک بر آورده اند تا خوزستان گرم  که خوشه گندم هم خودنمایی میکند.

و آن  اختلاف عجیب و زیبای فرهنگی در امتداد یک خط و درون یک مرز به نام ایران. واقعا دیدنی است. کرد لر عرب فارس در کنار هم اما با فرهنگ و رسوم خودشان.

بی اغراق شاهکاری است بس تماشایی!