الهی عظم البلاء

پنج‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1386
نوشته شده توسط فاطمه(sama63_f@yahoo.com) در ساعت 07:26 ب.ظ

هوالمحبوب

یا رسول الله شما که بارها و بارها در هر مناسبتی به هر بهانه ای اینها را فرموده بودید . یوم الدار جنگ تبوک و حدیث منزلت خیبر ... .

 

انها که نخواستند نشنیدند.گوشهایشان را گرفتند. نه که نشنیده باشند شنیدند گوش جانشان کر شده بود ((ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشوه)) انگار مصداق اتم و اکملش همین ها بودند.

 

فرمودید هر کس میخواهد در این حجه الوداع با پیامبر حج به جا بیاورد راهی شود خواستید به گوش همه مسلمان ها برسد ظاهرا برای وداع اما واقعا برای چه؟

 

قریب به صد هزار نفر جمعیتی که تصورش برای ان زمان شگفتی اور است . آمدند تا ظاهرا با شما وداع کنند اما واقعا شاهد باشند . شاهد چه؟

 

به غدیر خم که رسیدید بعدش یک دو راهی بود که جمعیت پراکنده می شدند. فرمان دادید توقف کنند. آنها که رفته اند بازگردند و آنها که عقب مانده اند برسند. گرم بود گرمای شهریور عربستان .میخواستید وداع کنید ظاهرا.اما واقعا ...

 

امر فرمودید سایبان بزنند برای جمعیت و تل مانندی بسازند برای سخنران برای شما تا همه بشنوند و همه ببینند.

 

اینها همه مقدمه بود اما برای چه؟

 

رفتید بالای آن تل. بعد از آن همه اعترافات محکم برای همه سوال شده بود مگر رسول الله چه میخواهند بگویند.

 

آیه نازل شد: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک :ابلاغ کن انچه را از جانب پروردگارت بر تو نازل گشت...وان لم تفعل فما بلغت رسالته :که اگر ابلاغ نکنی رسالتت را انجام نداده ای!!!

بعد از این همه سال رنج و سختی برای هدایت این مردمان حال چه خبری است که اگر نگویید انگار هیچ نکرده اید؟

والله یعصمک من الناس :و خدا یت از مردمان حفاظتت میکند...مگر چقدر این موضوع برای آنان که همه مسلمان بودند گران بود که ممکن بود به شما گزندی وارد آورند؟ که خداوند خود را حافظتان خواند؟

شما فرمودید انچه را که باید و خدا مژده داد: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا: امروز دینتان را برای شما کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام کردم و و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم. 

و آنانی را که از غیظ دندان بر هم میفشردند را نیز نهیبی زد: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم: امروز کافران از (زوال) آیین شما ناامید شدند.

 

بر آن بلندی شما بودید و یک تن دیگر. شماو جانتان .شما و علی.دستش در دستان شما بود و آنقدر دستش را بالا کشیده بودید که کسی نتواند انکارش کند.تاریخ شهادت میدهد که وقتی پس از آن اعترافات محکم فرمودید من کنت مولاه فهذا علی مولاه همه آن صد هزار نفر صدای شما را شنیدند و دست علی را در دستان شما دیدند.

 

فرمودید از این به بعد این روز عید الله الاکبر شماست.روز کمال دین و اتمام نعمت و آمدند برای تبریک. به علی دست دادند و به او تبریک گفتند. همه شان .چاره ای نداشتند شما جای هیچ چون و چرایی باقی نگذاشته بودید.

 

راستی مگر آن خبر چه بود؟...

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین علی بن ابیطالب(انشاءالله)

 

والسلام علی من اتبع الهدی